تبليغاتX
همیشه دیر رسیدیم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 20:2 توسط كيومرث |

اين روزها جق جق جقجقه ي قانون گوشها را دارد كر ميكند ، راديو ، تلويزيون ، روزنامه ها و وبلاگها همه و همه از سياسيون تا مردم عادي از رهبران تا چماق بدستان همگي يكصدا فرياد قانون ، قانوني ، قانون مداري را سر ميدهند ، حتم دارم اين روزها كتاب قانون پر فروش ترين كتاب دنياست . اگر خوب به صحنه هاي اعتراضات نگاه كنيد متوجه خواهيد شد كه چرا اين روزها چماق داران و باطوم بدستان تنها با يكدست به مردم حمله ميكنند ؟ چون در دست ديگرشان كتاب قانون را دارند و همزمان با ضرب و شتم مردم مشغول  مطالعه ي موارد قانوني عمل خويش هستند تا بدانند براي خفه كردن يك فرياد مجار به زدن چند ضربه  هستند . سياسيون هم دائما" قانون را به رخ معترضين ميكشند و از آنها بصورت قانوني درخواست مي كنند كه حقي را كه غير قانوني از آنها گرفته شده دقيقا" از طريق مراجع قانوني پيگيري نمايند وگر نه طبق قانون با آنها برخورد خواهد شد . در اين بين سبزينه پوشاني كه مظلومانه مورد بي قانوني قرار گرفته اند با پس گردني مجبور به  اجراي ظالمانه ي قانون شده اند . قانون اين شمشير دو دم در دستان كه خواهد چرخيد و بر فرق كه فرود خواهد آمد خدا مي داند و بس .
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 19:57 توسط كيومرث |

محرم را به سوگ عزیزان از دست رفته می نشینیم ٬ محرم  را به ماتم سینه های غرقه بخون و دلهای خونین جگر .  مهر سکوت بر لب می نهیم و قطره قطره خونشان را از چشمان خـــشکیده مان اشک وار جاری می کنیم . دست هایم را به آسمان محرم  دراز خواهم کرد و از خالق آن آبی بی کران ٬ عاجزانه آرامش بخشیدن به قلبهای پر کینه ای که دست بر ماشه ی نفرت سینه های پر آرزو را نشانه رفته اند را دعا می کنم .  امیدوارم  سینه های مالامال از امید و آرزو که ایرانی آباد و آزاد و سرفراز را در دل می سازد و برای رسیدن به آرزوهایش مهر سکوت بر لب نهاده و پای در خیابان ٬ پر ز کینه و نفرت نگردد و قبل از آنکه سکوتشان  بشکند و چهره های  آرام سبزشان را سرخی خشم فراگیرد ٬ رویاهایشان را بهایی دهند و ارزوهایشان را جدی بگیرند تا لختی تن خسته و غرقه به خونشان  آرام گیرد .

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 20:54 توسط كيومرث |

اي سبزينه پوش من

 دريا بغض خسته

ای  بی شناسنامه

پایکوبان

برسنگفرش شسته از خون تو می رقصند

 فکری به سوگواري تو می جنبد

سزار در روياي پادشاهی

برگور تو می خندد  

 و تو

خفته

به نوازندگی تزویر او

چه زیبا به رقص آمده ای 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 22:45 توسط كيومرث |

هاله هایی از نور

چتری از مشعل

قدیس های غسل کرده با آب زمزم

معصومیتی تفویض شده از ناکجا آباد

آرامش نوای نی لبک چوپان

در دستان گرگ

گوشهای دراز من ٬ چشمان نابینای تو

همه و همه

حماقت این گله را نشانه رفته است

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 20:11 توسط كيومرث |

 

روزي دروغ به حقيقت گفت: مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم؟ حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد. آن دو با هم به کنار ساحل رفتند، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد. دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت. از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است، اما دروغ درلبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود

پی نوشت : این مطلب تکرای است

+ نوشته شده در جمعه بیستم آذر 1388ساعت 16:11 توسط كيومرث |

یکی از بهترین روش های مصون ماندن  در مقابل شیوع بیماری های واگیر دار ٬ مثل همین آنفلانزای خوکی ٬ استفاده از ماسک است٬ که میتواند شما را در مقابل ویروسهای پراکنده در هوا محافظت  کند . این روش پیشگری سالهاست رواج یافته و با توجه به موفقیت آمیز بودن این روش در جلوگیری از گسترش بیماریها ٬ از آن در زمینه های دیگر هم استفاده میشود و استفاده از ماسک کابردهای بیشماری پیدا کرده مثلا" در تجمعات اعتراضی برای جلوگیری از ویروس شناسایی و دوربین های عکاسی و فیلمبرداری استفاده از این روش الزامی شده است . تقریبا" هرکجا که احساس شود ممکن است هوا آلوده باشد یا کسی میخواهد هوا را آلوده کند یا خودش ماسک میزند یا ماسک را بر او می زنند .این فکر بکر که میتوان با بسته نگهداشتن دهان جلوی خیلی از چیزها رو گرفت باعث شده که دولت ها هم برای کم کردن مشکلات شان و هدایت مردم به صراط مستقیم از آن به نحو احسنت بهره ببرند و با بسته نگهداشتن ( فیلتر کردن ) دهان های گشاد و زبان های سبز صدای فریاد ها را در نطفه خفه کنند  البته این عمل تنها برای پیشگیری است٬ بلکه  بستن دهان سایتهای خبری در نهایت به نفع گوش هاست و از برهم خوردن خواب غفلت ما جلو گیری میکند . دستشان درد نکند . 

کاش فکری  به حال شامه های تیزی که بوی مطلب را در هوا میگیرند و چشمهای بصیرتی که ورای ابرو ٬ اشارتهای ابرو را در می یابند و انتن های حساسی که صدا را ورای امواج پرازیت می شنوند هم بکنند تا راحت تر جان بکنیم .

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 16:3 توسط كيومرث |

با تعاریف٬ قصه ها و احادیثی که از امام زمان (عج ) از دوران کودکی تاکنون شنیده ام و تصویری که از او در ذهنم نقش بسته ٬ همیشه وی را ابر مردی  میدیدم که ورای همه قدرتهاست و هیچ کس و هیچ چیزی در جهان وجود نخواهد داشت که بتواند در مقابل ردای عدالت گستر او کوچکترین مقاومتی بکند .  با قدرتی مافوق تصور بشر بر جهان حکومت عدل می گستراند و نسل بشر را از هزاران هزار سال سردرگمی نجات خواهد داد و وعده خداوند را برای حکومت مستضعفان بر کره زمین جامع عمل خواهد پوشاند .  چطور و چگونه اش را نمی دانم ٬ اما گفته اند که میتواند .

 امروز با دیدن هاله نور دیگری تصوراتم شاید نورانی تر شدند ٬ و شاید خاموش و تاریک . ................

در هیچ قصه ایی به یاد ندارم که قدرتی هر چند عظیم توانسته باشد بالای ید قدرت خداوند تولد و ظهور پیام آوری را به تاخیر انداخته باشد و اگر توانسته٬ باید به آن قصه و یا به راوی آن شک کرد .

پی نوشت :احمدی نژاد : سند داریم آمریکا می‌خواهد جلوی ظهور امام زمان را بگیرد

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 21:57 توسط كيومرث |

عید است و اسماعیل به قربانگاه ٬ کودکان احتیاج با هویتی از دست رفته ٬ دستان بلند احتیاجشان به آسمان ٬ اما تکه های اسماعیلشان قدکشیده و به سقف آسمان رسیده . کاش قلبهایمان را  در این قربانگاه گرانی اسماعیل سلاخی و در میان دستهای خالی  احتیاج تقسیم میکردیم .

+ نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت 17:25 توسط كيومرث |

خاک وطن  ٬ خاک پذیرنده ایی که مردگانش را به خود نمی پذیرفت و تنها گور گهواره ها و شرمها بود ٬ به شخم مردمانی گرم زیر و رو شد و آن خاک سیاه سرنوشت شوم را باد با خود برد ٬ خاک بارور شد شهید و شهد و شاهد ٬ شهامت آفرید ٬تمام آرزوهای جهان را در نهالی به عشق رستن آزادگی در این خاک کاستند و انتظار و انتظار  تا شاید خون های ریخته شده در پای این نهال به بار نشیند  . اما انگار این خاک سمی است و سر شاخه های سبز را یارای رستن در آن نیست ٬ ای دریغ که خاک وطن فرسوده گشته و در خاک فرسوده جز فرعون هیچ چیز دیگری نمی روید . در خاک استبداد خیز امروز وطن مداحان و مجیزگویان درخت دیکتاتوری میکارند و فرعون پرورش میدهند و میوه تلخ تسلیم و حقارت را در بین مردمانش تقسیم می کنند .  

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 18:1 توسط كيومرث |

روز مرا می ترساند. خفاش ها در روز حمله می کنند،خورشیدی ظالم حکم فرماست

و ما هم نمادین و بی مفهوم جلو می رویم؛ با ادعای ِ شریعت خنجر می زنیم 

و از خیانت ِ دیگران فریاد می کشیم. خیابان هایی می سازیم بی هدف، 

جاده هایی تلخ و کویری، رویاها فراموش می شوند 

و حقایق، خاطرات ِ افسردگان خواهند بود. 

بگذار در آغوش بگیرم تو را، قلب ندارم، ولی لبریز از احساساتم...

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 18:53 توسط كيومرث |

شهر را با گزمه های آراسته به چوب و باطوم و گاز و گلوله آذین بسته اند .                         

در شهر شایعه ایی بر سر زبانهاست٬

میگویند:

گزمه ها قدیس شده اند ! یا  قدیسان گزمه !

فریاد مرگ ..... مرگ.......... آنقدر بلند بود ٬

که درست نشنیدم  . 

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 17:48 توسط كيومرث |

كشتگاه غريبي‌ست نفرت مي‌كارند و كينه برداشت مي‌كنند. پاسخ اعتمادت را با خيانت مي‌دهند، در شب مهرباني‌هايت توطئه مي‌چينند، عاشقانه‌هايت را سلاخي مي‌كنند.
تا تو سكوت كني و در خود ديوانه شوي. تا تو تنها خاموشي‌ي خويش را فرياد كني. و فريادت را تنها ديوار روبه‌رويت پاسخ دهد.
شعرهايت را در دادگاه هيچ‌كسان محاكمه مي‌كنند. با سيم‌هاي گيتارت ترانه‌هايت را به دار مي‌كشند. و گيتارت را بر ديوار تاريك سكوت ميخ‌كوب مي‌كنند. تا ديگر فريادت كه هيچ- ناله‌ات را هم هيچ‌كس نشنود. حضور خورشيدوارت، سايه‌اي تنها مي‌شود. در چهارديواري غمگين- تو هراسان از انبوه سايه‌هاي پنهان در پشت ديوار.
از نگاهت مي‌هراسند، كه عصيان دردناك يک نسل است. صدايت را در زندان سينه‌ات حبس مي‌كنند، زيرا شهادت‌نامه‌ي آزادي‌ست.
اما، امروز آمده‌ايم تا همه‌ي نگفته‌هايت را، بغض‌هاي گرفتار در سينه‌ات را، از پشت پنجره كه نه، اين بار از حنجره‌ي خونين نسلی تنها فرياد كنيم.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 21:37 توسط كيومرث |

بزن بر طبل تو خالی کلماتمان ؛ بر هیبت پوشالی مترسکان باغ اندیشه مان ؛ که مغزشان خوراک کلاغان و کرکسان خیابان کناری شده است.

بزن بر هیبت دروغین انسانی انسانیتمان، بر نقاب گذاشته از صداقت و یکرنگی مان ؛ که آهسته و پیوسته در حال دریدنش می باشیم.

بزن بر چشمان ایمان ، تعصب و جهل مان که دیگر اینگونه ، مزوررانه، روزه مان را؛ با دزدیدن ،غذای یتیمان باز نکنیم.

بزن بر طبل بی عاری مان ؛ که مدعی جانشینی خدا بر روی زمین اش هستیم، و اینگونه اسفناک ،خدایمان را (نه بت مان را)-در پستوی صندوق خانه ی ذهن مان ، از ترس شرک وجودمان؛ مخفی ساخته ایم.

بزن بر آستان غرور و شعف مان، که شاید یادمان آید که روزگاری در این بیشه ؛ شیری نیرومند غرش می کرد

+ نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 16:32 توسط كيومرث |

 

MAN VA SALE57

 رویا جان بادیدن این عکس بی اختیار به یاد شما افتادم به یاد مادر عزیزتان و به یاد روزهای از دست رفته تان در غربت ٬ یاد  رویاهای خودم در آن سالها و به یاد حباب لبخندی که بر چهره مان ترکید و بغضی شد  بی پایان در گلویمان ٬ یاد انگشتانی قطع شده ایی که در عکس بعلامت پیروزی بالاست ٬ یاد عزیزترین دوستانی که بر لوحه توبه نامه انگشت نزدند و عاشقانه طناب را بوسه زدند ٬ یاد بزدلیها و ترسها و.............. کاش آن روز در کنارت نبودم و شرم دیدن این عکس آنقدر آزارم نمی داد .

+ نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 10:17 توسط كيومرث |

گاهی اوقات همه دوست دارند اما اونی که دوست داری دوست داشته باشه دوست نداره...

گاهی اوقات همه هستن اما اونی که دوست داشتی باشه نیست ...

گاهی اوقات همه تولدت رو بهت تبریک می گن اما اونی که از همه بیشتر دوست داشتی ازش تبریک بشنوی بهت تبریک نمیگه...

گاهی اوقات مجبوری بخندی اما ته دلت داری گریه می کنی...

گاهی اوقات با اینکه دوست داری جایی بری دوست(رفیق) نداری که جایی بری....

گاهی اوقات دلت تنگ میشه واسه همه دلتنگیها...

گاهی اوقات با اینکه اصلا وقت رفتن نیست زود وقت رفتن می رسه...

گاهی اوقات بی خداحافظی می ری چون دوست نداری خداحافظی کنی...

گاهی اوقات محتاج سلام نیستی اما اون سلامیکه دنبالش می گردی نیست ...

گاهی اوقات تلاش می کنی همه چیو فراموش کنی اما بازم می رسی به نقطه ی اول ...

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 21:51 توسط كيومرث |

اميد به فردا

اميد به تنفس هواي پشت حفاظ پنجره  بغض گره بسته اي ايست بر لبان  عصيانگر من و تو

و در فضاي فرهنگ وطن اين فرياد بي صدا اوج ميگيرد.

اين خروش بي كلام

فرياد تكان دهنده ايست كه از  سالهاي ديرين در سينه ي جوانان ما نطفه بسته

                                                             و اينك

مثل جوانه هاي نورس در بطن زمان ما ريشه مي دواند .  

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 21:22 توسط كيومرث |

می‏گویند در چمنزاری  دور از دهکده، سه گاو  و یک شیر با هم زندگی می‏کردند. یکی ازگاوها حنایی بود، یکی سیاه و دیگری سفید با این که شب و روز شیر به فکر خوردن گاوها بود؛ ولی چون آنها سه گاو بودند، او جرات نمی‏کرد به سراغشان برود و شکارشان کند. این بود که خوب فکر کرد تا راهی پیدا کند.

روزی از روزها،گاو سفید برای خوردن علف تازه، از جمع دوستان خود دور شد. شیر رو به گاو سیاه و حنایی کرد و گفت: «این گاو سفید رنگ است. اگر گذر یکی از مردم ده به این جا بیفتد، رنگ سفید او همه را متوجه خود خواهد کرد و خانه امن ما به دست دشمن خواهد افتاد و یکی از ما زنده نخواهیم ماند. بهتر است من این گاو سفید را بکشم و هر سه ما با خیالی آسوده در این‏جا زندگی کنیم.»

بالاخره هر دو گاو راضی شدند و وقتی گاو سفید بازگشت،شیر جستی زد و در یک لحظه، او را از پای درآورد.

چند روزی گذشت. شیر منتظر فرصتی دوباره بود. تا اینکه گاو حنایی را تنها دید. به سراغ او رفت و گفت: «من و تو همرنگیم، با هم برادریم؛ اما این گاو سیاه در میان ما غریبه است. اگر تو اجازه‏دهی، او را می‏کشم و هر دو با هم تا آخر عمر، به خوبی و آرامش زندگی خواهیم کرد.»

گاو  حنایی، فریب حرف‏های شیر را خورد و پذیرفت تا گاو  سیاه هم کشته شود. وقتی گاو  سیاه بازگشت، شیر وحشی و غران، به سوی او حمله کرد و گاو  بیچاره را از پای در آورد.

چند روی گذشت. شیر گرسنه شد و با خیال آسوده به سراغ گاو حنایی رفت.گاو مشغول علف خوردن  بود. شیر دور گاو چرخی زد و گفت: «خوب حالا نوبت تو است که کشته شوی!»

گاو حنایی با حسرت به آسمان نگاه کرد و گفت: «همان روزی کشته شدم که تو آن گاو سفید را کشتی!»

پی نوشت : آری این قصه کودکانه درسی عالمانه را در خود داشت اگر اصلاح طلبان مجلس آنرا در کودکی خوانده بودند . امروز به پاس خوش خدمتی مجلسی های اصلاح گر نما در سکوت به بسته شدن سایتهای خبری و روزنامه های آزاد اندیش مورد لطف قرار گرفته و سایت خبری آنان پارلمان نیوز فیلتر شد . و حال باید گفت پارلمان نیوز نه امروز بلکه روزی فیلتر شد که اعتماد ملی توقیف شد ٬ و این قصه تا دوخته شدن همه لبها ادامه دارد

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 15:1 توسط كيومرث |

عروسی خونين پايان يافت و داماد دروغين به حجله در آمد.
صندوق ها بر خود لرزيدند و ديوان در تاريکی رقصيدند.
قربانيان در کفن های سپيد به نظاره ايستادند و زندانيان با دست های بريده کف زدند
و جهانيان يک چشم خشم ويک چشم نفرت، داماد را بدرقه کردند.
چشم روزگار فاش گريست و خون از سر ايوان جمهوری گذشت.
شيطان خنديد و آنگاه ستاره ها خاموش شدند و فضيلت به خواب رفت.

عبدالکریم سروش

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 18:24 توسط كيومرث |

دمید آفتاب سبز سبز روئیدن

رسید فصل سبز  سبز قد کشیدن

              خندید و خندید

              غنچه در دیار گل

سبزه پوز خندی و مرگ در قهقهه

              عجب بزمی بود

شب و شعر و گل و بلبل همه حاضر

می نواختند سنفونی رویش را

                                    و میخواندند آواز عشق و بودن

             دست پا می زد

             نعره میکشید

             می گریست

سیاه می شد اندک اندک

گلوله ی برفی که طالعش امسال

در سر خندان آدمک برفی رقم خورده بود

و خوب میدانست که این عاقبت همه و همه ی دنیاست

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 18:50 توسط كيومرث |

 

 

بیانیه شماره ۱۱ میر حسین موسوی

اعلام تشکیل «راه سبز امید» برای استیفای حقوق ملت و راهکارهای

نه گانه برای برون رفت از بحران


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 20:36 توسط كيومرث |

خداوند سه بار بر من خندید  ...

دفعه اول

زمانیکه می خواست مرا  به اوج برساند

درحالی که تمام دنیا سعی می کردند که مرا به زمین بزنند

دفعه دوم

زمانی  که می خواست مرا به زمین بزند

در حالی که تمام دنیا می خواستند مرا به اوج برسانند 

دفعه سوم

زمانی که دست و پا زدن بیهوده مرا میدید

که چه حقیرانه به آدمها و مقامها چنگ انداخته ام

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 17:28 توسط كيومرث |

مگر نه اينكه شاكله تمام اديان الهي اخلاقي زيستن و پايبندي به مناسبات و تعهدات اخلاقي است. پس چگونه است كه با وجود تغيير سيستم و نظام آموزشي كه در درون خود آموزه هاي ديني را ترويج و تكثير مي نمايد و رسانه ها و امواج الكترو منيتيك، تبليغات گسترده اي را در عمق جامعه اسلامي اشاعه و نشر مي دهند و بودجه ها و هزينه هاي سنگيني در اين راه مصرف مي گردد، همچنان شاهد سقوط ارزش هاي اخلاقي و نابودي هنجارهاي اجتماعي و سردر گمي در تشخيص سره از ناسره، حق از باطل و گسترش محاكم قضايي و افزودن جرم ها هستيم؟
آيا اين امر ناشي از نقص و عدم كاركرد موثر آموزه هاي ديني در نهاد پر ارزشي چون اجتماع مي باشد يا كارگزاران و مسئولين مربوطه براي مطامع شخصي و حفظ قدرت، به ذبح اخلاق و ارزشهاي اجتماعي براي رسيدن به هدفي كه به هر وسيله اي ابتياع ميگردد، مبادرت مي ورزند.

پی نوشت :   خاطره آیت الله خزعلی - به نقل از محمد علی ابطحی

یک بار وقتی داشتم وب گردی می­کردم به خاطره­ی پرمعنایی از فرزند آیت الله خزعلی معروف در وبلاگش برخورد کردم؛ خواندنی است:

به زیارت ثامن­الحجج علی ابن موسی الرضا (ع) رفته بودم. پیرمردی فرزانه از تجار قدیم خوزستان مرا دید. خاطره­ای جالب از ۴۰ سال قبل نقل می­کرد. او می­گفت: ۴۰ سال قبل پای منبر پدرت در آبادان بودم. به فاصله­ی کمی از مسجد، کاباره و کازینو بود و جمعی از جوانان به می­گساری و لهو و لعب و قمار مشغول بودند. حضرت آیت الله بر فراز منبر با اشاره به انحراف جوانان فرمودند: "اگر ۲۴ ساعت رادیو و تلویزیون را به ما بدهند، خواهید دید که چگونه این جوانان را تربیت و اصلاح می­کنیم."

 
آیا آن ۲۴ ساعت معجزه آسا بعد از گذشت ۳۰ سال اتفاق نیفتاده ؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 19:39 توسط كيومرث |

 خدايا بندگانت را چه دشوار مي‌آزمايي؟ و چه شيرين راه‌هاي هدايتت را روي مجاهدانت مي‌گشايي! بار الها! اين شوکران، در کام ما شيرين‌تر از عسل است. عسل مصفايي که شفا و رحمت است. صبر مرهم زخم و دواي درد است. اينک صبر هم آغوش همسران چشم انتظار است. صبر لب بر لبان شبنم اشک، بر ترنم گلبرگ گونه‌هاي دخترکان جاي خالي بوسه بابا را پر مي‌کند و همنوا با زمزمه‌هاي دعاي پسران نداي غيرت و صلابت سر مي‌دهد. آري! قسم به آزادی  که پاک‌تر از آن نمي‌شناسم و زلال‌تر از آن سراغ ندارم، نصرت خدا با صابران است و رحمتش نوازشگر بندگان. وعده اوست که هر عسري را يسري است و در پي هر نقمتي، نعمتي. و «إنه لقسمٌ لو تَعلَمونَ عظيم!»

 

پیش از شما


به سان شما


بی شمارها


با تار عنکبوت نوشتند روی باد


کین دولت خجسته جاوید زنده باد

شفیعی کدکنی

+ نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 21:56 توسط كيومرث |

روزي دروغ به حقيقت گفت: مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم؟ حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد. آن دو با هم به کنار ساحل رفتند، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد. دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت. از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است، اما دروغ درلبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود

     

+ نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت 15:0 توسط كيومرث |

اميد به فردا

اميد به تنفس هواي پشت حفاظ پنجره  بغض گره بسته اي ايست بر لبان  عصيانگر من و تو

و در فضاي فرهنگ وطن اين فرياد بي صدا اوج ميگيرد.

اين خروش بي كلام

فرياد تكان دهنده ايست كه از  سالهاي ديرين در سينه ي جوانان ما نطفه بسته

                                                             و اينك

مثل جوانه هاي نورس در بطن زمان ما ريشه مي دواند .  

+ نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 18:3 توسط كيومرث |

 

روز مرا می ترساند. خفاش ها در روز حمله می کنند،خورشیدی ظالم حکم فرماست

و ما هم نمادین و بی مفهوم جلو می رویم؛ با ادعای ِ شریعت خنجر می زنیم 

و از خیانت ِ دیگران فریاد می کشیم. خیابان هایی می سازیم بی هدف، 

جاده هایی تلخ و کویری، رویاها فراموش می شوند 

و حقایق، خاطرات ِ افسردگان خواهند بود. 

بگذار در آغوش بگیرم تو را، قلب ندارم، ولی لبریز از احساساتم...

 

+ نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت 22:31 توسط كيومرث |

زمانی بود که مردم مهربان بودند

صداها نرم و دعوت کننده بود

زمانی بود که عشق کور بود

و دنیا یک ترانه بود

و ترانه اشتیاق برانگیز

و زمانی بود

که همه این برباد رفت

                                قسمتی از نمایشنامه ی بینوایان

پی نوشت : تا نگاهها تازه نشود، جهان کهنه پوست نمی اندازد و نو نمی شود.

«چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید».

+ نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت 11:43 توسط كيومرث |

خورشيد،

زخم خورده، گسسته، گداخته،

مي رفت و اشك سرخش.

بر آب مي چكيد .

در بيشه زار دريا،

مي گشت ناپديد !

***

ديگر دلم به ماتم مرگش نمي تپبد !

بازيگران شعبده را مي شناختم !

فردا دوباره از دل امواج مي دميد !

من ،

خسته، زخم خورده، گسسته ...

در بيشه زار حسرت خود،

مي گداختم !

 

                                                                                                               فریدون مشیری

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 22:56 توسط كيومرث |

بزرگ ناخدای کشتی انقلاب بار دیگر حماسه می آفریند . آیت الله هاشمی رفسنجانی مرد لحظه های بزرگ این بار هم در  خطبه های نماز جمعه تهران  نشان داد که می تواند کشتی نظام را از میان امواج و صخره ها به سلامت عبور دهد و ناجی بودن همیشگی خود را در مدیریت بحرانهای بزرگ به اثبات رساند .  ۵۰ روز سکوت پر معنای خود را با خطبه ایی بیاد ماندنی شکست و توانست به  پرسشها و ابهامات همه طرفهای درگیر و به توقعات آنان پاسخی قاطع دهد و بدون توجه به همه فشارهایی که در دوران سکوت بر او حکم فرما بود موضعی را انتخاب کند که منافع پایداری و پایندگی نظام اسلامی بر پایه مردم سالاری باشد ٬این ابر مرد تاریخ انقلاب  با بیان لزوم دلجویی از خانواده های داغدار حوادث اخیر و درخواست آزادی بازداشت شده گان و مهمتر از همه عدم تائید انتخابات ۲۲ خرداد و تمکین نکردن از ارکان قدرت و انتقاد از شورای نگهبان و عملکرد صدا و سیما و تذکر و یادآوری به مسئولان نظام به جهت از دست ندادن رای و پشتوانه مردم توانست بار دیگر خود را در قلب این امت ثبت کند و تا ابدیت تاریخ انقلاب سکاندار طوفانها باقی بماند . 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 22:25 توسط كيومرث |

 
برای گرفتن کد لوگو مهندس موسوی رهبر جنبش سبز کلیک کنید←جنبش بزرگ وبلاگی موج سبز سوم حمایت از مهندس موسوی مرداد1388